تبليغاتX
... خزرولات 3
تارنگار جدید من
دوستان گرامی این آدرس تارنگار جدید من هست :

www.hollow-canyon.mihanblog.com


+نوشته شده در 87/11/09ساعت0:55توسط fOg |
نظر سنجی سازمان ملل
http://hollow-canyon.blogfa.com/page/noroozpetition.aspx


هم میهنان ایرانی اینجاست که باید نوروز رو این سنت همیشه جاودان رو به همه جهان نشون بدین. ایولااااا

+نوشته شده در 87/10/25ساعت22:57توسط fOg |
آفتاب فهمیدن از افق دور و مبهمی در روح طلوع می کند !!

دوستان گرامی پیش از خواندن نوشتار زیر خواهشمندم به این تارنگاربروید و نوشتار آنجا را بخوانید. چراکه من پست این بار را̨ پاسخی (پاسخ که نه̨ شاید ادامه دهنده یا کامل کننده یا شاید هم هر چیز دیگر) نوشته ام برای نویسنده عزیز آن تارنگار.


به خاطر داشته باش

وقتی به تخریب دست میازی̨ خود را نیز تخریب کرده ای

و آن گاه که می آفرینی̨ ترانه ای̨ رقصی̨ خود را نیز می آفرینی

ابعاد نویی از وجود خود را کشف می کنی

 

زن نه به عنوان موجودی برتر و نه با عنوان دوم بودن بلکه زن تنها و تنها با عنوان بانو بودن است. من وتو اگر انگار کنیم که برمان ستم می شود این نه از بحر  ستم پیشگی آنان است بلکه این ما هستیم که با نگاهی از اندوه و کوچکی به خود می نگریم و این ما هستیم که به جای سر بالا گرفتن̨ خم می شویم و به جای دفاع از موجودیت خود̨ ساده   می شویم̨ می نشینیم̨    ساکت و خاموش 

تعصب و غیرت  ̨ همه چیز نخستین بار از این جا آغاز می شود.هنگامی که فردی انگار کند که تو از آن اویی و او دارنده ی توست پس چه باک که عقلت را ناقص̨ احساست را لگد کوب و وجودت را کر و کور کند. تو خویشتنت را حیوانی از تیره ی چهار پایان می نامی پس چگونه انتظار زیبایی را در واژه های پیرامونت می کشی. چگونه می خواهی تو را با عنوانی انسانی نام نهند هنگامی که خود برای زن بودنت تعبیری از نیاز داری.

بکوش تا آنچه پیرامون توست̨ تنها بر آوردنده ی نیازهایت باشد.تو از پیرامونت بهره ببر. تو پندار کن که می توانی پیک آشتی به هنگام آشوب باشی. دشتی از گل های وحشی را در ذهنت انگار کن به هنگام نیاز. نخستین گام همیشه آن است که زندگی را آنگونه که هست بپذیری و تو اینک یک   زنی   ̨ نمادی از حرکت پس حرکت کن و مایست.

من نمی گویم تلاش کن برای برابری و مانند بودن چراکه هرگز نمی توانی ایستایی چهار گوشه های سخت و خشن را تحمل کنی از آن جا که سرشتت با حرکت و جاری بودن در آمیخته است. من تنها می گویم تلاش کن برای یافتن خود حقیقیت و تلاش صد چندان کن برای نشان دادن درون سرکش و آسمانیت. تو یک زنی و برای بودنت زندگی می کنی پس زندگی کن با روانی شاد و وجودی سر شار ازهوشیاری و زکاوت. ریز بین باش و به تصمیمت مطمئن.

 

من اگر بنشینم ...  تو اگر بنشینی ...  چه کسی بر خیزد ؟


+نوشته شده در 87/08/22ساعت22:46توسط fOg |
الکی خوش !!

 

اااا پسر فکر تو هنوز زنده ای !!! و در کمال نا باوری هنوز می نویسی ؟!؟! این دیگه خیلیه ه ه ه ه ...

اون چهار پای الاغ نما بودا که روزامو رو پشتش سوار می کردمو خودش حتا بدون اینکه بفهمم اونا رو می برد̨ دیگه انگار نیست. فکر کن دیگه حتا الاغیم نمونده که به خیال بودنش خوش باشمو برای تمیز کردن پالونش لحظه شماری کنم!!



تو که نیستی با جدیدا می رم بیرون (!!) این بار رفتیم نمایگاه نقاشی ... نبودی ببینی ... یه تابلو هایی بودااااا. اصلن دلت می خواست با همه وجودت شیرجه می زدی تو گندمزاری که با دقت فوق العاده ای رنگ ها رو پاشیده بود روش یا اصلن چرا راه دور می ری انقدر زیبا بود که تو پیچاپیچ طره های آویزون اون بانوی همیشه جاری غرق می شدی̨ گم می شدی̨ محو محو ...

و تو بازم نبودی و من مجبور بودم به جای هر دو نفرمون اونا رو ببینمو از قشنگیشون حتا بیش تر از ما بودنمون اشکم در بیاد. آخی کاشکی بودی.

 

و حالا تو یکی ...

آخه بدبختی تو هم نیستی. دیگه هم معلوم نیست که کی باشی̨ اصلن باشی نباشی چه میدونم ؟!؟! اینجا هر کی می رسه می گه خودتو تو بد حماقتی گیر انداختی !! ولی اصلن یه ذره هم انگار نکنی که من کوتاه میاما ! نه نه نه ... من انتخابش کردم پس خودمم ادامش می دم حتا اگه هیچ کس نباشه که بخواد بهم بگه که تو میتونی ؟

اون خنده ی شیرینت انقدر زنده هست  که اصلن احساس دل تنگی نمی کنم. وای که باورت نمی شه چقدر تو این جمع های جدید احساس راحتی می کنم. وقتی قلمو رو بین انگشتام لمس می کنم انگار می کنم که این یکی دیگه خودمم̨ واقعنم خودمم هااا. خیلی خوبه که می تونم به این راحتی بین نت های موسیقی خودمو گم کنمو توی اون همه قطره های رنگی شنا کنم. پاره ای وقت ها بین اهرام مصر پرسه می زنمو و گاهی تو یه فضای مرموز دست و پا می زنم. و چقدر هر روز با لبخندی از دل خوشی از خونه بیرون میرم.

 

 من انگار عوض شدم ... جدید شدم ... ولی هر چی که هست دست کم شب ها خیلی آروم تر ازهمیشه خوابم می بره

به امید دیدن دوباره

 

+نوشته شده در 87/08/17ساعت14:10توسط fOg |
ما همه صف کشیدیم ...

 

- خیلی از نویسندگان تاثیر محکم آثارشان را ...

و افتخار آن را انکار می کنند.

من از این نعمت برخورد دارم ؟

 

- راز وحشتناک تو فاش گردید، بالاخره تو یک انسانی !

 

- من در نجات روح تو در زندگی شکست خوردم اما در مرگت شکست نخواهم نخورد ...

 

 

پدر مقدس عزیز

کرامت بی نهایت خودت را نشان بده ...

و دروازه های بهشت را برای او باز کن

او هم مانند دیگر فرزندان توست

همه ما ...

فرزندان ...

زیبای تو

در چنین عالم برزخ هستیم

هیچ انسانی مستثنی نیست

او را مورد بخشش خود قرار بده

همه ما را ببخش و بیامرز

صلیب را ببوس ...

 

 

- چه فوق العاده است، دکتر!

 مریض ها چه مطیع و آرام هستند !

 

 

- بله آنها در آرامش هستند!

 رضایت آنها با کار سخت فراهم می شود

 

-         ما همه صف کشیدیم !!

 

  

خب اول این پست بگم که چند روز پیش تولد یکی از دوستای گلم بود که خب من از اینجا بش تبریک بگم !!

عزیزم تولد قشنگت مبارک باشه، امید وارم امسال کلی شادی و خنده و موفقیت با هم به زندگیت حجوم بیارن، امسال یه سال دیدت عوض تر شده، معادله خط هات همیشه صعودی باشه که وقتی مشتقشو می گیرم بگه این تابع رادیکالیه، مشتق نداره که، ولی در عوض به +∞ میل می کنه !!! 

اگه دیر تبریک گفتم فکر نکنی که یادم رفته بودااااا !! نه خیر، اصلا، خودت که می دونی این روزا واقعا زندگیم شلوغ شده، امتحان امتحان امتحان امتحان امتحان امتحان امتحان ...

 

 

 

گاهی اوقات پیش میاد که آدم چیزی رو می خواد، واقعا می خواد، با همه وجودش آرزوی داشتنش رو می کنه ... ولی مدت ها می گذره و بهش نمی رسه و اون موقع پناه می بره به آه و نفرین و فغان که تقصیر من نبود من تلاشمو کردم، نمی دونم چرا نشد ؟!!؟

خب اولین چیزی که می شه گفت اینه که خب حتما اون قدری که نیاز بوده تلاش نکردی یا اینکه به فکر رسیدن به اون چیزی که می خواستی اعتقاد کامل نداشتی پس حالا که نرسیدی نمی تونی بگی که تقصیر من نبود من تلاشمو کردم، نمی دونم چرا نشد ؟!!؟

وقتی که آرزوی داشتن چیزی رو می کنیم باید به اون مثل یه هدف نگاه کنیم حتی اگه اون چیزی که می خوایم خیلی خیلی کوچیک باشه یا خیلی خیلی بزرگ . اصلا هیچ فرقی نمی کنه که اون چی باشه مهم اینه که ما اونو می خوایم پس باید تو زندگیمون یه تغییر اساسی انجام بدیم چون دیگه از اون موقع به بعد باید تلاش کنیم که زندگیمون و کار هامون را در اون سمت پیش ببیریم، یعنی همون مسیری که ما رو بیشتر به اون هدف نزدیک می کنه. این نزدیکی به هدف می تونه هر چیزی باشه، هر تغییری، هر فکری، هر کاری یا هر چیزی دیگه !

البته خب گاهی هم می شه که ما تموم این کار ها رو کامل کامل انجام می دیم ولی بازم به اون چیزی که می خوایم نمی رسیم و خب مسلما این بار باید یه دلیل دیگه داشته باشه ... خب این دقیقا چیزیه که من می خوام از شما بپرسم !!

 

 

 

 کلمه ( نظر شما در موردش ):

 

چرا گاهی به اون چیزایی که می خوایم نمی رسیم ؟؟ (با توجه به متن بالا)

 

 

خب حالا نظر خودم در مورد 4 کلمه" :

 

خب دقیقا، ما باید خوشبختی رو انتخاب کنیم، ما باید انتخاب کنیم که چه طور می خوایم زندگی کنیم، خوشبخت، شاد، موفق، دل زنده و جوان یا اینکه ناراحت، افسرده، شکست خورده یا گوشه گیر !!

خب مسلما همه ما ها اولی رو انتخاب می کنیم که خوشبخت باشم و معنای واقعی زندگی رو درک کنیم که البته آسون نیست، اگه می گم آسون نیست نه این که بگم سخته، نه اصلا، همه چیزایی که وجود دارن نه سختن نه آسون، این دقیقا بر می گرده به دریچه فکر ما، نه چیزه دیگه !! پس ما اگه چیزی رو می خوایم باید بهش فکر کنیم و چیزی مثل خوشبختی برای رسیدن بهش نیاز به داشتن یه فکر آرومه که این باز بر می گرده به دریچه فکر ما چون هر شخصی خوشبختی رو چیزی تعبیر می کنه که با توجه به اون می تونه ذهنش و فکرش رو آروم و آماده بکنه برای رسیدن بهش، پس آروم بودن فکر هم بر می گرده به تعبیر هر شخصی در مورد آرامش در فکرش که تاثیر مستقیم در زندگیش داره .

 

و حالا بخش اصلی که می گه ما باید عادت کنیم که خوشبخت هستیم!

 

خب از نظر من عادت به خوشبختی یه نوع توهم وجود خوشبختیه (!!) چون وقتی عادت می کنی که خوشبخت باشی دیگه چیزی رو احساس نمی کنی، دیگه احساس نمی کنی که خوشبختی یا اینکه اونو توی زندگیت نمی بینی !! عادت به خوشبخت بودن یه نوع گول زدن مدرن، چون تو واقعا خوشبخت نیستی چون در را رسیدن بهش تلاش نمی کنی ولی به خاطر اینکه عادت کردی که خوشبخت باشی بنابراین هیچ وقت حقیقت رو نمی بینی و اون لحظه ای که حقیقت به زندگیت حجوم میاره، اون لحظه ای که بعد از یه عمر متوجه می شی که هیچ وقت خوب زندگی نکردی و ملاک هات برای زندگی چقدر پوچ و بی ارزش بودن

( البته در نظر بگیریم که میزان ارزش ملاک ها برای افراد، مختلفه) و تو اصلا تو این مدت زندگی نکردی و تموم این لحظه هارو داشتی در رویای خوشبختی سیر می کردی، اون موقع تازه متوجه می شی که چقدر ضعیف بودی که خودت رو به بودن تو یه توهم عادت دادی، همیشه حجوم حقیقت دقیقا تو اون لحظه ای که احساس می کنی بهترینی، آدم رو زمین میندازه چون انقدر سخته که استقامت خیالی پاهاتو سست و سست تر می کنه، این دیگه بستگی به خودت داره که زمین بخوری یا نه، اگه زمین خوردی بلند بشی یا نه، اگه خواستی بلند بشی دستت رو به پاهات بگیری یا اونا رو به کسه دیگه ای بسپری که کمکت کنه، اگه ...

ولی یه چیزی هست که هیچ وقت برای هیچ کس احساس خوشبختی دیر نیست و هیچ وقت برای هیچ کس برای بلند شدن دیر نیست ...

 

+نوشته شده در 87/02/04ساعت22:12توسط fOg |
EverGreen
دوستان این صفحه رو ببینید و توضیحات لازم در اونجا داده شده :
http://hollow-canyon.blogfa.com/page/evergreen.aspx

این بار هیچ حرفی نزدم فقط اومدم بگم من هنوز زندم !!!!
+نوشته شده در 87/01/18ساعت20:31توسط fOg |
انتخاب با شماست ... !!!!!!!!

 

گاهی آدما اینقدر به اطرافشون بی توجهند که منو عذاب می دن، منو عذاب می دن به خاطر بی توجهیشون، به خاطر غرورشون، به خاطر لجبازی هاشون، به خاطر بچگیاشون، به خاطر حرفاشون، به خاطر افکارشون، به خاطر گمان هاشون، به خاطر دنیا های خیالی که برای خودشون ساختند، به خاطر همه چیز حتی وجودشون ... !!!

اونا هیچ وقت به خودشون اهمیت نمی دن، نه خودشن نه دیگران ...

ولی این در صورتی که اونا به وجود آدم نیاز دارن ولی نمی خوان اینو بگن چون غرور دارن و شاید فکر می کنن که اگه اینو بگن خورد می شن و نباید بگن چون احترامشون این جوری بیشتره ولی

 

این افکار پوچ همگی اشتباهاتی محض هستند که شدیدا منو عذاب می دن  <><><><><><>< ...

 

 

 

من اگه شخصی رو دوست دارم خیلی راحت باید بهش بگم که من واقعا دوست دارم !

 

من اگه می خوام با شخصی دوست بشم خیلی راحت باید بهش بگم که من می خوام باهات دوست بشم !

 

من اگه از اخلاق شخصی خوشم میاد خیلی راحت باید بهش بگم که اخلاقت خیلی خوبه ومن از تو خوشم میاد!

 

من اگه می بینم دوستم توی زندگیش دچاره خطا و اشتباه شده خیلی راحت باید بهش بگم و کمکش کنم !

 

من اگه با دوستم مشکلی دارم خیلی راحت باید بهش بگم که ما باید مشکلمون رو حل کنیم !

 

 

   «  آخه زندگی ﺧﻳلی راحت تر و زﻳبا تر از اوﻧﻰ ای که ما بخوام با افکار بدمون و شک هامون خرابش ﻛﻧﻳم  »

 

 

 

اگه ما توی زندگیمون به خاطر اون چیزایی که داریم، به خاطر آدمایی که اطرافمون هستن، به خاطر زیبایی های که اطراف ما وجود داره، به خاطر صداهای خوبی که می شنویم، به خاطر بو هایی خوبی استشمام می کنیم، به خاطر فرصت قشنگی که برای بودن داریم، تشکر کنیم و به خودمون بگیم که چقدر فوق العاده هستیم و به خودمون افتخار می کنیم به خاطر چیزی که هستیم، مطمئن باشید که دیگه هیچ لحظه ای باقی نمی مونه برای ناراحت بودن، گریه کردن، شک کردن و فکر کردن به هر چیزی که بیشتر ما رو از واقعیت دور می کنه !!

مسلما گاهی توی زندگی همه ما ها پیش میاد که احساس تنهایی می کنیم، احساس بی هدفی، احساس بی ثمر بودن تلاش هامون، احساس غم، احساس غصه، احساس خستگی ...

درسته این احساس ها مثل همه احساس های دیگه توی زندگی ما وجود داره، اصلا زندگی ما یعنی مجموع همین احساس ها ولی ما نبادید بزاریم که این  حس ها روی زندگیمون مسلط بشن، ما نباید بزاریم که این احساس ها مسیر زندگی ما رو انتخاب کنن، ما نباید بزاریم که این احساس ها ما رو از جاده خوشبختیمون منحرف کنند ...

بله خوشبختی، دقیقا منظورم خوشبختیه، شاید یکم این کلمه دور از ذهن باشه، برای خیلیا، ولی اصلا این طور نیست، همه ما ها خوشبختیم اگه هر روز صبح که از خواب بیدار میشم به خودمون بگیم که من روز نو و شگفت انگیزی رو شروع کردم، روز دیگه ای مثل امروز در زندگی من وجود نخواهد آمد ... هیچ وقت ... ، امروز من به هر کاری که دست می زنم موفق می شم و به هر آنچه که می خوام می رسم، امروز عجب روزه فوق العاده ای  !!  و تمام اینا به خاطر اینه که من آدم خوشبختیم ...

 

خوشبختی یک حالت ذهنیه. ما آزادیم و می تونیم خوشبختی رو انتخاب کنیم. خوشبختی اصلا چیزی غیر قابل درکی نیست که ما بخوایم برای رسیدن بهش کار های خیلی عجیب و غریب و سخت انجام بدیم یا بخوایم برای رسیدن بهش پول صرف کنیم یا چیزی رو از دست بدیم تا اونو بدست بیاریم یا ریاضت بکشیم. چیز های مهم و بزرگ در زندگی ما چیز هایی ساده، دینامیکی و خلاقند، اونها هستند که خوشبختی رو تولید می کنن !

 

من خیلی از آدما رو میشناسم که دارای چنین ایده ای هستند که برای تولید خوشبختی به یک چیز مصنوعی نیاز دارن مثلا می گن من اگه رئیس فلان شرکت می شدم یا اگه می تونستم اون نمره ای که می خوام در درسام کسب کنم، مطمئنا آدم خوشبختی بودم (!)

حقیقت اینه، خوشبختی دقیقا یه حالت ذهنی و روانیه. رسیدن به هیچ کدوم از مقامات دولتی یا کسب کردن نمره های عالی و پاس کردن درس های دانشگاه با بهترین حالت نمی تونه ما رو خوشبخت کنه. قدرت،

خوشی و خوشبختی ما در این نهفته است که به قانون و قدرت کائنات ایمان داشته باشیم، یه قدرت فوق العاده ای که در وجود ما نهفته است. وقتی که به این قدرت اعتماد کافی پیدا کنیم، اون وقت می بینیم که چطور می تونیم با سختی ها مبارزه کنیم و شکست هارو بپذیریم و آرزوهامون هر چند آرزو هستند واقعی کنیم و اون موقع هست که :

 

 

«  ما خوشبخت ﻫﺴﺘﻳم  »

 

 

 

 

4        کلمه  ( نظر شما در موردش ):

 

شما باید خوشبختی رو انتخاب کنید. خوشبختی حاصل یه فکر آرومه. ما باید عادت کنیم که خوشبخت هستیم!

 

 

 

 

 

خب حالا نظر خودم در مورد "3 کلمه" :

 

خب من حقیقتا به مفهمون این جمله ایمان دارم چون واقعا درسته که ما نباید در زندگیمون به هیچ چیز وابسته بشیم، خواه انسان باشه، خواه جسم، خواه یه فکر یا حتی هر چیزه دیگه ای که فکرشو بکنید، ما حتی نباید به گربه کوچولو یا سگ خوشکل و بامزمون عادت کنیم، ما نباید به وجود یه نفر در کنارمون عادت کنیم، ما نباید به عادت کردن، عادت کنیم !!

و قدردانی از همه چیز در زنگیمون دقیقا چیزی بود که من از اول حرفام دارم به نهوه های مختلف بیان می کنم تا بگم که چقدر روش تاکید دارم و چقدر توی زندگیم برام مهمه و نهایت تلاشمو می کنم که همیشه بهش عمل کنم و چون تاثیرشو توی زندگیم احساس می کنم، به شما هم توصیه می کنم که این کارو بکنید !

 

  

 

+نوشته شده در 86/12/26ساعت17:49توسط fOg |
این پست 2 بخشیه ما ... !؟
خب این پست ما دو بخش داره که بخش اولش یه توضیحه برای بعضی از دوستان و بخش دوم پست اصلی و همیشگی بلاگ ... توصیه می کنم ه دو بخش رو بخونید :::::::::

 

 فقط یه حرف کوچولو :

 

خب من اول تشکر می کنم از همه دوستای گلم که میان و نظرهاشونو میدن ... هر وقت آپ می کنند بهم خبر میدن ... و کلا همه اونایی که به وبلاگ سر میزنند ... واقعا ممنون بچه ها !!

من نمی دونم شما چقدر این حرف رو قبول دارین ولی من می گم یکی از مهمترین ملزومات یک زندگی پر نشاط وارضا کننده داشتن دوستان خوب هست !!

دوستانیکه بدون چشمداشتی از شما معنای راحت بودن در دوستی رو بهتون هدیه می کنند و ثابت می کنند که براشون مهمی. همه ما آدما نیاز داریم که دیگران دوستمون داشته باشن و خودمان هم نیاز داریم که به دیگران مهر بورزیم. نیاز داریم به اینکه به ما توجه کنند و تاییدمون کنند !!

این ها، همه اموری کاملا طبیعی و البته همگانی هستند و هیچ انسانی از این قواعد مستثنا نیست مگر در مواقعی که اون مواقع لحظه های خاصی از زندگی ما هستند که همیشه اتفاق نمی افتند و در واقع اون مواقع یه جورایی امتحان هستند برای تمرین میزان اعتماد به نفس و البته استقامت.

 

 

تموم این حرفا رو زدم که به اون دوست گلم " سمیرا " خانم که اومده بود و برای من کامنت گذاشته بود بگم :

 

اول  اینکه عزیزم معذرت می خوام کامنتتو پاک کردم، نمی دونم چقدر بهم حق می دی ولی خب شما می تونستی خیلی مودب تر و با کلمه های بهتری از من انتقاد بکنی، و من هم خیلی خوشحال می شدم ولی خب شما با اون چیزایی که نوشته بودی منو مجبور کردی که اون کامنتو پاک کنم !

 

دوم   اینکه همیشه دوستانی که آدما انتخاب می کنند نشون دهنده شخصیت اونها و میشه گفت حتی الگو های ذهنیشون هست، و این دوست هایی که ما انتخاب می کنیم همگی از نوع بشر هستند و جنسیتشون مسلما در میزان انسانیت و شعورشون تاثیری نمی ذاره، به هیچ عنوان ! و اگر ما فکر کنیم که هر کسی فقط می تونه تو یه محدوده فردی خاص به دنبال دوست مورد نظرش بگرده (!!) این واقعا یه اشتباهه محضه !؟

و حتی شاید اگه این مسیر رو پیش بگیره هیچ وقت نتونه اون فردی رو که دنبالش پیدا کنه !

هر چند نمی شه از این حرفا یه توجیح درست کرد برای انجام کارای دیگه ولی خب لپ کلام اینه که ما به داشتن دوست نیاز داریم و افرادی رو که به عنوان دوست برای خودمون انتخاب می کنیم باید مثل کتاب هایی که می خونیم و نگهشون می داریم، کم و موندگار باشن و به قول شکسپیر هم، دوستانی رو که داری و آزموده ای با قلاب های فولادین به جان ودل خود نگاه دار ...

 

خب " سمیرا " خانم من که حرفامو زدم حالا شما اگه هنوز فکر می کنید که من اشتباه می کنم می تونید نظرتون رو بگین، من هم خوشحال می شم ولی به شرطه رعایت نکات اخلاقی (و نوشتاری !)

                                                 

 

در نهایت این جمله رو تقدیم می کنم به همه اونایی که دوست دارن، دوست داشته باشن و دوست داشته بشن:

 

اگر بروی آب خسی باشی و اگر بر هوا پر مگسی باشی دل به دست آر تا کسی باشی

 

« خواجه عبدالله انصاری »

 

 

*********************************

 

 

  معنای درون

 

گاهی مطمئن نیستم همه اون چیزایی رو که می بینم درست باشن! 

گاهی هر چیزی می تونه معنای مختلفی داشته باشه !

گاهی حتی یه چیزی می تونه اصلا معنی نداشته باشه !

گاهی اوقات بی معنی بودن یک چیز( مثل یه فکر، یه کار، یه حرف، یه خنده و با حتی یه لحظه) می تونه خودش برای ما معنایی رو به دنبال داشته باشه !

 

این دقیقا بستگی داره به زاویه دید و ابته برداشت ما از اطرافمون و دقتمون نسبت به اون چیزایی که در طول 24 ساعت می بینیم یا میشنویم ...

شاید من و تو یا ما متوجه اون ذهنیت نشیم ولی حداقلش اینه که در موردش به اندازه خیال فهمیدن، فکر کردیم.

گاهی سوال کردن می تونه اون خیال رو بسط بده، می تونه مثل یه عقاب  برای پیدا کردن حتی یه دونه سیری به بلند ترین جلگه ها و پست ترین قله ها بکشونه.

ولی مهم اینه که اون عقاب  بتونه دونه رو از پوسته ی سفتی که اونو حریصانه در مشتش گرفته در بیاره.

اون دونه فقط یه لحظه برای سیر شدن داره ولی می تونه یه دنیا رو بسازه، چون همیشه همه چیز بستگی به خالی نبودن اون گردوی مغز پوری داره که ماها اونو فقط یه گردو می دونیم در حالیکه اون یه درکه از سرنوشت این عالم !!

 

 

 

3        کلمه  ( نظر شما در موردش ):

 

مبارزه زندگی به معنای قدردانی از همه چیز و وابستگی به هیچ چیز است !

 

 

خب حالا نظر خودم در مورد 2 کلمه" :

 

خب البته هر کسی تعریف خاصی از خوب، بد، بدترین و بهترین داره ولی مسلما همه ما ها دنبال راهی می گردیم که ما رو به هدفمون هر چه بیشتر نزدیک بکنه حالا اگه اون راه راحت و آسون باشه خب آدم سختیه کمتری رو تحمل می کنه و خیلی راحت و ساده به اون چیزی که می خواد می رسه ولی وقتی برای رسیدن به اون چیزی که می خواد سختی رو تحمل کنه و با تلاش به اون برسه مسلما براش لذت بخش تره و از قدیم هم که گفتند " باد آورده رو باد می برد " شما اگه یه شب به همه اون چیزایی که می خوای برسی، هم امکان داره که اونا رو یه شب از دست بدی چون برای بدست اوردنشون تلاش نکردی که حالا قدرشون رو بدونی ! هم اینکه شما دیگه هدفی برای زندگی نخواهی داشت !!!!!!!

 

همه زندگیه آدما به اهدافشون و افکارشون و رویاهاشون، آدما با اونا زندگی می کنند و با هاشون لحظه هاشونو پر می کنند، برای رسیدن به اونها تلاش می کنند، سختی می کشند، تلاش می کنند، شکست می خورند، تلاش می کنند، زمین می خورند، تلاش می کنند، پاشون می لغزه، تلاش می کنند و در نهایت همین سختی ها، شکست ها، زمین خوردن ها، لغزیدن ها و تلاش کردن هاسن که از اونا یه انسان محکم و صبور در برابر امواج سنگین زندگی می سازه !   حالا اگه اونا هیچ کدوم از این قدم ها رو بر نداشته باشند برای رسیدن به اون چیزی که می خوان حتما حتما حتما با اولین موجی که میاد تعادل قایقشون از بین میره، با دومین موج پارو از دستشون می افته و با سومین موج قایقشون کاملا غرق می شه !!!

 

حالا فقط شما موندینو یه دنیا خیال و آرزو و فکر که برای چیزهایی که حالا دیگه ندارینشون، داشتین !!

 

شاید گاهی آسون ترین راه بتونه بهترین راه بشه ولی این فقط در حد یه شاید، نه بیشتر !!

پس اینو باید به خاطر بسپوریم که شاید ها نمی تونن ستون های محکمی برای استوار کردن پایه های زندگیه ما بشن .

 

 

+نوشته شده در 86/12/15ساعت0:12توسط fOg |
... آدم ... نیاز ... دارد ...!!
 

شاید آدما می خوان فکر کنن که هستن چون باید باشن چون فکر می کنن شاید یه نفر هست که یه روزی یه جای یه موقعی یهو میاد دنبالشون شاید فکر می کنن که یه نفر هست که براش مهمه بودن اونها شاید یه نفر هست که مدان قدم هاشونو می شماره برای رسیدن اون تمام فاصله های نزدیک رو با انگشتاش شمرده و بند بند بدنش تنفر را به رخ ثانیه ها کشیده ... !!

 

شاید یه نفر باشه که وقتی اونا رو می بینه همه وجودش بال می شه برای پرواز به سمتشون(ولی کجاست اون بدن ؟  شاید در این کوره راه گم شده باشه !)

 

شاید یه نفر باشه که حاظره با تمام وجودش براشون ترمپت بزنه ...

یا شاید همه حس دوست داشتنشو روی لحظه لحظه صدای ویالن با کشیدن آرشه بخواد به اونا ثابت کنه ...

 

تموم این شاید ها می تونه باشه فقط به شرطی که اون آدم ها هم این شاید ها رو برای بودن یه نفر دیگه به خودشون منتقل کنن !

هر کدوم این شاید ها و هزاران شاید دیگه که شاید از ذهن شاید خلاق من و تو دور باشه می تونه فقط یه نقطه شروع باشه اگر من بخوام ...  اگر تو بخوای ...  اگر ما با هم بخوایم ...

 

 

همه ما برای بودن نیاز به   هدف   داریم

 

همه ما برای  بودن نیاز به   خواستن   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   درک    داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   خیال   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   رویا   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   خندیدن  داریم                                                                              

 

همه ما برای بودن نیاز به   گریستن  داریم

 

 

همه ما برای بودن نیاز به   نگاه   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   شنیدن   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   حرف   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   ماندن   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   ابدی بودن   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   بال   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   پرواز   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   افتادن   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   سقوط   داریم

 

همه ما برای بودن نیاز به   صعود   داریم

 

 

و من به اندازه تموم افکارم به ماندن خزرولات برای بودنم معتقدم !

 

 

 

 

 

خب حالا نظر خودم در مورد "1 کلمه" :

 

من همیشه می گم آدم باید از روزنه عقلش به احساسش نگاه کنه چون اگه بخواد با احساس نگاه کنه هر چقدر هم منطقی و عاقلانه ولی باز هم اون احساس و دست های شاید پنهان و نامرئی اون دریچه های عقل رو هر چقدر پر نور باشن می تونه کمرنگ کمرنگ و کمرنگ تر بکنه تا جایی که مسیر زندگیت یه جاده می شه که تنها فانوس راهت یه یاد و خاطرست !!

 

البته همیشه این حرف درست عمل نمی کنه ... گاهی لازمه که آدم به حرف دلش گوش کنه و

 به عقلش بگه  " بی خیال بابا " و تبدیل این جمله به عنوان یه عادت چیزیه که می تونه یه شادی فوق العاده باشه چیزی که همیشه به دنبالش بودیم چیزی که هر کسی آرزوی داشتنش رو داره چیزی که ...

 

فقط باید یادمون باشه که این شادی شاید فقط برای لحظه بودنمون در حال باشه نه برای ماندنمون در هنگام صعود ... هر چند گاهی لازم می شه آدم فقط برای بودن باشه !

 

در کل باید به زندگی به لحظه هاییش که شاید بخوان سرعتشون رو تو دویدن به رخ ما بکشن گفت :

 

 

 

 

 

 2 کلمه  ( نظر شما در موردش ) :

 

به یاد داشته باش که همواره ساده ترین راه بهترین راه است !

 

+نوشته شده در 86/12/02ساعت23:17توسط fOg |
لحظه ای بس است !

 

برای خوشبخت بودن لحظه ای کافی است. برای شاد بودن نیاز به یک عمر نیست. شادی را، آرامش را، امنیت و عشق را، قدرت را، بزرگی را و عظمت، پاکی و زیبای را، وسعت و عمق را، همه و همه را، می توان در یک لحظه تجربه کرد.

 

بیا، بیا تا با هم تمام سوراخ هایی را که نمی دانم کدامین موش موذی در بقچه توانایی هایمان ایجاد کرده است، وصله کنیم ! نگذاریم، دیگر نگذاریم، چیزی حتی به اندازه یک لحظه، حتی به اندازه یک یاد، یک ... از هیچ روزن ناخواسته ای خلرج گردد.

این ها گنج های ما هستند. گنج هایی که آسان به دست نیادوردیم ... چه بسیار روزها که در گرمای سوزان خشم ها و بی توجهی ها، زمین سخت و بی رحم تنهای را شکافتیم. چه بسیار شب ها که در سرمای زمهریر توهین ها و بد نامی ها خاک های سرد و پر جانوران موذی و زهرآلود خستگی ها و ناامیدی ها ار با سر انگشتان زخمی و خون آلود، پس راندیم. تا این گنجینه به یادگار مانده از بدو آفرینش را مال خود کردیم. دست هایت را محکم بگیر، آغوشت را برای نگه داشتن همه اش باز کن. بازوانت را برای حمل تمام سنگینی آن، قوی و مستحکم کن. زانوانت را برای بردن و بر دوش کشیدن این حجم بی کران در تمام مسیر، استوار و راست نگه دار و لبانت را برای لحظه رسیدن به لبخند باز کن ...

 

 

             « ناتاشا نسرین »

 

 

نمی دونم واقعا نمی دونم این چه حسیه شاید تولد شاید مرگ شاید ناراحتی شاید خوشحالی شاید بودن شاید نبودن شاید پرواز شاید سقوط شاید فرود شاید راه رفتن شاید دویدن شاید فریاد شاید جیغ شاید گریه شاید پرواز شاید صعود شاید پریدن شاید خوندن شاید خندیدن شاید نگاه کردن شاید بوییدن شاید لمس کردن شاید گم کردن شاید پیدا کردن شاید فکر کردن شاید یه رویا شاید یه خواب شاید یه حقیقت ...

 (اوج صدا و بعد ... )   شاید هیجان شاید شور شاید انگیزه شاید هدف شاید حرکت شاید اراده شاید خواستن شاید تحول شاید درک کردن عمق یه آهنگ شاید رسیدن به اوج یه شیپور شاید دیدن تار های هنجره یه ساز شاید ضربه ای بعد از یه خواب طولانی شاید شاید شاید به یخی یه برف توی تابستون ( کمی آرامش در زمزمه صدا) و

 

 یا شاید هم،  همه این شاید ها،  فقط می دونم هر چی هست حس خالیه یه فکر پوچ نیست !!!!

 

 

۱ کلمه  ( نظر شما در موردش ) :

بهترین ایده ها را همیشه احساست به تو هدیه می ده نه عقلت ...

 

 

+نوشته شده در 86/11/24ساعت0:7توسط fOg |